تبليغاتX
هنوز ........... ميدوني -
تو میدانی رسیدن چه لذتی دارد ...... من از آن لحظه می گویم

 

نميدونم چي باعث مي شه كه زموني از تمام دنيا سير ميشي و حتي حوصله ي خودتم نداري ولي

تنها چيزي كه هميشه من و شما رو تسلي مي ده و نمي زاره زياد تو خودمون غرق بشيم زندگي و

باز هم زندگيه، هر چند شايد گاهي اوقات از همه چيز دلخور باشيم اما چون مي گذرد غمي نيست،

نگاه من با وجود اتفاقات ريزو درشتي كه ممكنه برام اتفاق بيافته ، نگاهي خوب و گاهي هم همراه

با ...................................

در اين بن بست 

دهان‌ات را مي‌بويند

مبادا که گفته باشي دوست‌ات مي‌دارم.

دل‌ات را مي‌بويند

  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين

و عشق را

کنار ِ تيرک  ِ راه‌بند

تازيانه مي‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

در اين بُن‌بست  ِ کج‌وپيچ  ِ سرما

آتش را

 به سوخت‌بار ِ سرود و شعر

 فروزان مي‌دارند.

 به انديشيدن خطر مکن.

     روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين

 آن که بر در مي‌کوبد شباهنگام

به کُشتن  ِ چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد

آنک قصابان‌اند

بر گذرگاه‌ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون‌آلود

  روزگار ِ غريبي‌ست ، نازنين

و تبسم را بر لب‌ها جراحي مي‌کنند

و ترانه را بر دهان .

شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد

کباب  ِ قناری

بر آتش  ِ سوسن و ياس  

  روزگار ِ غريبي‌ست، نازنين

ابليس ِ پيروزْمست

سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد

 

                                                                                           احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 4:25 قبل از ظهر  توسط سهیلا   |